مدیریت استراتژیک ، تفکر استراتژیک

  • نام نویسنده
  • تاریخ
مدیریت استراتژیک ، تفکر استراتژیک

مدیریت استراتژیک سعی براین دارد که مجموعه ای از دستاوردها و نتایج عملی و اجرایی خدمات و محصولات دهه اخیر در زمینه خدمات مدیریتی و برنامه  ریزی استراتژیک را مورد بررسی قرار دهد مدیریت استراتژیک می تواند بعنوان محورهای تفکر استراتژیک کارآفرینی ، مدیریت استراتژیک  مالی ، تولید ، پژوهش و آینده پژوهی، بازاریابی ، نوآوری و خلاقیت ، فلسفه وتوجه به تفکر استراتژیک ، منابع انسانی ، محیط شناسی و تئوری شناسی استراتژیک ، برنامه ریزی در سطح کلان ملی به کمک مدلهای ریاضی ، تکنولوژی ، دانش و فناوری ، مدلها و الگوهای مدیریت و برنامه ریزی استراتژیک ، تجارت موفق و مطالعه موردی برنامه ریزی استراتژیک ، برنامه ریزی استراتژیک در سازمانهای دولتی و غیر انتفاعی ، نظامها و رویکردهای کنترل و پایش بر برنامه ریزی استراتژیک درسطح کلیه سازمانها مطرح نماید .

محمد میرزائیپ

 

منبع:http://hrm.niordc.ir

کلمه استراتژی از کلمه یونانی ( stratego) مرکب از (stratos) به معنای ارتش و (eGo  )بمعنای رهبرگرفته شده است با این تفاسیر برنامه ریزی استراتژیک نیز اساساً بر همین اساس تدوین می شود و کلیه سازمانهای دولتی و غیر انتفاعی را در بر می گیرد.

استراتژی را ایجاد یک مزیت منحصر به فرد برای تمایز سازمان از رقبا تعریف می کنند و اساس کار را مدیریت این تمایز می دانند تعریف دیگری نیز از استراتژی قابل مطرح می باشد و آن اینست که علم و هنر بکار گرفتنی نیروهای سیاسی ، اقتصادی ، روانی و نظامی یک ملت یا گروهی از ملت ها برای حداکثر حمایت از سیاست های اتخاذ شده که در زمان جنگ و صلح کاربرد دارد همچنین استراتژی نوع خاص از راه و روش دستیابی به اهداف است که باید شرایط سه گانه را داشته باشد یعنی در ارتباط با چگونگی دستیابی به اهداف بلند مدت وحیاتی سازمان که در محیط رقابتی قرار دارد بحث می نماید که در این رابطه حرکت از وضعیت موجود به وضعیت جدید قابل طرح بوده ،  به عبارتی استراتژی عبارتست از طرح و نقشه یعنی نوعی مسیر آگاهانه و مورد نظر یک رهنمود برای برخورد با یک وضعیت خدعه و فریب یک نقشه خاص یا مانور برای انحراف رقیب الگو به ویژه الگویی از یکسری اقدامات مشخص یعنی وسیله ای برای مشخص کردن جایگاه سازمان در محیط بازار و دیدگاه که استراتژی را یک مفهوم ذهنی می داند و دیدگاهی است مشترک که میان اعضاء یک سازمان بر مبنای مقاصد یا اقدامات آنان می باشد و در حقیقت می توان به نکات زیر توجه نمود .

1-     ایجاد یک بستر برای تغییر سازمانی

2-     ایجاد تعهد و احساس مالکیت

3-     ایجاد توازن بین ثبات و نوآوری

استراتژی یک واحد کاری مانند سازمانها و شرکتها ، برنامه ای است که خطوط راهنمای رفتار کاری واحد را در سطح وسیعی نشان می دهد برای یک سازمان این برنامه شامل انتخاب خدمات و مشتریهای سازمان ، اهداف اصلی که توسط این برنامه باید به آنها رسید و سیاستهای تهیه و تخصیص منابع برای رسیدن به اهداف اصلی است ، شخصی که عهده دار تعیین و تنظیم استراتژی است باید ارتباطات و تاثیرات متقابل واحدهای مختلف را تحت کنترل خود در یابد از طرفی یک مدیر باید چشم انداز گسترده داشته باشد .

رویکرد مدیریت استراتژیک بر مبنای تعامل مدیران در همه سطوح سازمانی و کسب و کار تاکید نموده و نتایج رفتاری مشخصی را به همراه دارد که مشخصه نظام تصمیم گیری مشارکتی است به همین علت بررسی تشخیص و ارزیابی دقیق تاثیر فرموله کردن استراتژی بر عملکرد سازمان و یا کسب و کار اغلب نیازمند مجموعه ای از معیارهای مالی و غیره می باشد که اثربخشی مدیران را مورد ارزیابی قرار می دهند .

به هر حال سودآوری ناشی از طرحهای استراتژیک و مدیریت تغییرات محیطی را می توان در توسعه فعالیتها و افزایش بهره وری و تحقق اهداف و اثربخشی فرآیند مدیریت علمی جستجو نمود . علاوه بر این موارد زیر را نیز می توان در سودآوری مدیریت استراتژیک مطرح نمود .

1)     فرآیند فرموله کردن استراتژی ، توانائی های سازمان و کسب و کار را برای حل مسائل افزایش می دهند . مدیران با تشویق و پاداش دادن به زیردستان موجب توجه آنها به ملاحظات برنامه ریزی گردیده و بدین طریق در پیش بینی و هدایت کار بوسیله کارکنان یاری و کمک می شوند.

2)     تصمیمات استراتژیک مبتنی بر گروه شامل تعامل میان همه سطوح احتمالاً بهترین راه حل را در اختیار مدیران قرار می دهد و به علت تصمیمات بهتری احتمالاً محصول این فرآیند خواهد بود . نخست اینکه تولید استراتژیهای مختلف از طریق تعامل گروهی تسهیل می گردد و دیگر اینکه بررسی و ارزیابی انتخابها بهبود می یابد چرا که اعضای گروه پیش بینی هایی را بر اساس برداشتهای تخصصی ارائه می نمایند .

3)     انگیزش کارکنان جهت درک بهتر آنها از رابطه بهره وری که در هر طرح استراتژیک روشن می گردد بهبود می یابد به عبارت دیگر زمانی که کارکنان و یا نمایندگان آنها در فرآیند فرموله کردن استراتژی مشارکت داشته باشند فهم بهتری از اولویتها و سیستم پاداش سازمان و یا کسب و کار داشته و بنابراین انگیزه بیشتری برای رفتار در جهت اهداف خواهند داشت .

4)     شکاف و اصطکاک در فعالیتها و در میان افراد و گروههای گوناگون به دلیل مشارکت آنها در فرموله کردن استراتژی باید کاهش یابد چرا که فرآیند مذکور به روشن کردن نقشهای مختلف کمک می نماید و شکل گیری جلسات گروه که در مراحل مختلف فرآیند فرموله کردن استراتژی بوجود می آید فهم مسئولیتهای افراد گروههای فرعی را افزایش داده و مشخص تر می نماید .

5)     مقاومت در مقابل تغییر کاهش می یابد و مشارکت مورد نیاز به حذف عدم اطمینان که با هر تغییر همراه بوده و ریشه اصلی مقاومتها است کمک می نمایند اگر چه مشارکت بدون اختیار و اقتدار تصمیم گیری ممکن است چندان مطلوب نباشد .

بمنظور ایجاد زیر ساخت های لازم و جهت گیری برای استفاده از مکانیزم برنامه ریزی ، مدیریت استراتژیک بعنوان یکی از موثرترین رویکرد مدیریتی جایگاه ویژه در سازمانهای بزرگ و کوچک پیدا نموده است . درحال حاضر اکثر پروژه های مدیریتی در سطح دنیا ماهیت برنامه ریزی داشته و واژه استراتژیک در ادبیات بسیاری از دست اندرکاران مشهود است اما در سازمانهای داخل کشورما توجه و نگرش کمتری به زیر ساخت های استراتژیک می گردد. لذا بعلت عدم حمـایت مناسب و درک درست در انجام پروژه ها فعالیتهای انجام پذیرفته چندان موثر نبوده و مباحث مدیریتی  استراتژیک بصورت کتابخانه در سازمانها در آمده و از رویکرد مناسب در سازمانها خبری نیست عدم حمایت و مشارکت مدیران ، درگیر نشدن کارکنان و واحدهای عملیاتی ، عدم تخصیص منابع با استراتژی ها ، عدم پایش و پیشرفت ، عملیاتی نمودن پروژه ها از جمله موارد قابل توجه در بروز این معضل در سطح سازمانها در کشور ما می باشند متاسفانه بنظر نگارنده ژست نمایش در زمینه اجرایی این شیوه مدیریت در سازمانهای کشور ما وجود دارد که ضمن هدر رفتن بودجه سازمانها درکشور، نتایچ پروژه را بیک عمل غیر کاربردی تبدیل می نماید باید اذعان داشت که تفکر استراتژیک مهمترین دغدغه اصلی مدیران سازمان بوده و اگر بخواهیم برنامه ریزی استراتژیک یک ابزار عملیاتی برای تحقق اهداف و ماموریت سازمان صورت پذیرد ضروریست آگاهانه و دقیق عمل نموده که موضوع خود بعنوان تصمیم  استراتژیک قابل بحث است ، اصولاً ویژه گیهای افراد موفق آینده نگری آنها میباشد که این افراد با خلق آینده و نه با پیش بینی مسیر فعالیت خود را برای شفاف ، هدفمند سازی و سودمند نمودن مشخص می نمایند، اگر این ویژگی  را برای سازمانها تعمیم دهیم درخواهیم یافت که سازمانها درفضای رقابتی امروز در داخل کشور و یا حتی خارج از کشور نیاز به الگو و چارچوبی دارند تا اهداف سازمانی را تحقق بخشند برنامه ریزی استراتژیک فرآیندی است که عموم شرکتها از آن جهت هدایت و پیش برد برنامه ها و فعالیتهای خود با افق بلند مدت و در جهت دستیابی باهداف و تحقق ماموریتهای سازمانی خود بهره می گیرند در حال حاضر که این برنامه ریزی ها مورد استقبال سازمانها قرار گرفته است . لذا چنانچه استراتژی بدرستی تدوین گردد و بصورت صحیح و بموقع اجراء گردد مسیر تعالی و تحقق رویاهای سازمان تحقق می یابد . برنامه ریزی استراتژیک، با بررسی محیط خارجی و داخلی سازمان ، فرصت ها و تهدیدهای محیطی و نقاط قوت و ضعف داخلی را شناسایی می کند و با درنظر داشتن ماموریت و اهداف بلند مدت سازمان و برای دستیابی باین اهداف از بین گزینه های استراتژیک اقدام بانتخاب استراتژیهای روز می نماید امروزه سازمانها با هر اندازه ای با تغییرات و تحولات سریعی مواجه می باشند و باید فعالیتهای خود را طوری برنامه ریزی و هدایت نمایند که در محیط رقابتی موفقیت کسب نموده و تداوم حیات داشته باشند با توجه به مفهوم برنامه ریزی استراتژیک ، این امر مستلزم بکارگیری از این نوع برنامه ریزی است

از زمانی که بشر توانست نسبت به فردای خود تفکر نماید و اهدافی را برای آینده تدوین نماید و برای زمان معینی در آینده و اهداف خود را تحقق یافته تصور نماید فرآیند برنامه ریزی آغاز گردید.  در این زمینه می توان به دوره محصول گرائی و بازار گرائی و فرا صنعتی اشاره نمود برنامه ریزی روش نظامند و عقلائی بررسی آینده بوده و تا معین شود چه کاری را می توان برای نیل به آینده ای مطلوب انجام داد و چگونه می توان از آینده نامطلوب اجتناب نمود برنامه ریزی عبارتند از ارائه طرقی برای عملیات آینده که متضمن نتایج معین با هزینه  مشخص و در دوره زمانی معلوم است برنامه ریزی فرآیندی است که سازمان ها در قالب آن همه فعالیت ها و تلاش های خود در مورد وضعیت مورد انتظار راه رسیدن به آن و چگونگی طی مسیر را در یکدیگر ترکیب و ادغام می کنند

 

برنامه ریزی استراتژیک ، ابزار مدیریتی توان مندی است که برای کمک به شرکتها طراحی می شود تا آنها بصورت رقابتی خود را با تغییرات پیش بینی شده محیط تطبیق دهنده بویژه فرآیند برنامه ریزی استراتژیک یک نگرش و تجزیه و تحلیل از شرکت و محیط مربوطه  به آن ارائه می نماید و شرایط فعلی سازمان را تشریح و عوامل کلیدی موثر بر موفقیت آنرا شناسایی می نماید

تعریف دیگر برنامه ریزی استراتژیک فرآیند تغییر سازمانی مستمر و پیچیده که اگر ویژگیها لازم ترکیب شوند فرآیند برنامه ریزی استراتژیک موفق و جامعی بوجود خواهند آورد در حقیقت برنامه ریزی استراتژیک فرآیند ایجاد و توسعه رویه ها و عملیات ضروری برای دستیابی به آینده میباشد و بین برنامه ریزی بلند مدت که بصورت واکنشی بوده و برنامه ریزی استراتژیک که سازمان را مجاز به خلق آینده اش مینماید تفاوت قایل می گردد، برنامه ریزی استراتژیک  فرآیندی برای بازسازی سازمان بوده و بنظر میرسد در برنامه ریزی بلند مدت اهداف و پیش بینی ها براساس فرض ثبات سازمانی است درحالی که در برنامه ریزی استراتژیک نقش سازمان در محیط آن بررسی می شود برنامه ریزی استراتژیک موجب میشود تا سازمان فعالیتها و خدماتش را برای برآوردن نیازهای درحال تغییر محیط  تطبیق دهد ، این برنامه ریزی نه تنها چارچوبی برای بهبود برنامه ها ارائه می نماید بلکه مشخص کننده برای ساختار دهی مجدد برنامه ها، مدیریت و همکاریها و نیز برای ارزیابی پیشرفت سازمان در این زمینه ها نیز میباشد.

برنامه ریزی استراتژیک اساسا در بخش خصوصی توسعه یافته، لیکن می تواند به سازماندهی دولتی و غیر انتفاعی و جوامع و سایر نهادها کمک نماید برنامه ریزی استراتژیک را می توان تلاش منظم و سازمان یافته در جهت اتخاذ تصمیم و مبادرت به اقدامات نوین تعریف نمود که موجب تحول یک سازمان می شود در حقیقت برنامه ریزی استراتژیک فرایند ی است در جهت تجهیز منابع سازمان ووحدت بخشیدن به تلاشهای آن برای نیل به اهداف و رسالت بلند مدت با توجه به امکانات و محدودیت های درونی و بیرونی می باشد . از طرفی فرایند بررسی موقعیت فعلی و مسیر آینده سازمان و یا جامعه ، تنظیم اهداف ، تدوین یک استراتژی برای آن اهداف و اندازه گیری نتایج مد نظر می باشد .

برنامه ریزی استراژیک را برنامه ریزی در رابطه با اهداف بلند مدت سازمان و انتخاب فعالیت لازم برای تحقق آن می توان بیان نمود.

برنامه ریزی به آن دسته از اقداماتی عنوان می شود که مشتمل بر پیش بینی اهداف و اقدامات برای رویارویی با تغییرات و مواجه شدن با عوامل نامطمئن از طریق تنظیم عملیات آینده است هدف اساسی برنامه ریزی تقلیل میزان قبول خطر نسبت به اتفاقات احتمالی و اتخاذ تدابیر هماهنگ برای دستیابی به موفقیت های سازمانی است .

هدف از برنامه ریزی بلند مدت بیشتر کنترل عملیات است در حالی که برنامه ریزی استراتژیک تغییر فعالیتها برای حداکثر استفاده از فرصت های محیطی را دنبال می کند که به شرح زیر قابل مطرح می باشد

-         برنامه ریزی استراتژیک بیش از برنامه ریزی بلند مدت آینده مدار است

-         برنامه ریزی استراتژیک باید پاسخگوئی فعالیتهای سازمانی در قبال تغییرات محیط باشد

-         برنامه ریزی استراتژیک بیشتر از برنامه ریزی بلند مدت بر ارزیابی محیط داخل و خارج سازمان تاکید دارد.

-         برنامه ریزی استراتژیک یک فعالیت پیچیده بوده و مستلزم مشارکت مدیران تمام سطوح سازمانی می باشد .

برنامه ریزی استراتژیک نگاه به آینده دارد و متمرکز بر آینده پیش بینی شده در سازمان می نماید به گونه ای که درسالهای آینده چه تفاوتی با کنون خواهد داشت و غالباً درصدد خلق آینده سازمان بر مبنای احتمال ایجاد درخواستهای سازمان  میباشد .و اصولاً برنامه ریزی استراتژیک بر مبنای تجزیه و تحلیل اتفاقات پیش بینی شده برای گزینه های آینده استوار بوده و مبنای تجزیه و تحلیل داده های داخلی و خارجی میباشد .

بطور کلی برنامه ریزی استراتژیک دارای انعطاف بوده و متمایل به ایجاد تصویری بزرگ از آینده سازمان میباشد ، برنامه ریزی استراتژیک ، سازمان را با محیطش تطبیق می دهد و زمینه ای برای دسترسی به اهداف ایجاد می نماید محیط داخلی و خارجی و پتانسیل های سازمان در آن چارچوب می تواند به مزیت رقابتی دست یابد و بنابراین سازمان را قادر می سازد تا به اتفاق ها و چالشها و فرصتهای بوجود آمده از طریق چارچوبی از بینش و ماموریت ایجاد شده توسط فرآیند برنامه ریزی استراتژیک پاسخ دهد ،در عین حال اینگونه برنامه ریزی فرآیندی نظری و کیفی است و داده های نرم مانند تجربه ها ، نیت ها و ایده های موجود روزانه سازمان را ترکیب می کند و در راستای ارائه یک بینش و هدف سازمانی روشن عمل می نماید .

از طرفی به سازمان اجازه تمرکز می دهد و فرآیندی پویا و مستمر از فعالیت های خود تحلیلی بوجود می آورد علاوه بر این فرآیند یادگیری مستمر ، درجریان و گفتگوی مستمر ، درجریان و گفتگوی سازمانی است که به فراتر از دسترسی به یک سری اهداف از پیش تعیین شده توسعه می یابد و روشی که یک سازمان فکر و عمل می کند را تغییر داده و یک سازمان یادگیرنده بوجود می آورد ، در یک جمع بندی ساده یک برنامه ریزی استراتژیک می تواند عملکرد را بهبود بخشد ، اعضای یک سازمان را که در کلیه کارهای وظیفه ای ثابت و چالش های روزانه ، سردرگم هستند و ممکن است اهداف سازمان را گم نمایند هماهنگ و یک سو می نماید و همکاری

بین اعضای یک سازمان وقتی با مفروضات مشترکی نسبت به اهداف مشترک باشد بسیار موثر و اثر بخش می شود و در نهایت اینکه یک برنامه ریزی استراتژیک موفقیت آمیز دارای عملکرد بوده و ضمن بینش مشترک بین ارزش ها یک فرآیند همگانی و مشارکتی را به وجود می آورد که مدیران نسبت به آن احساس مالکیت دارند و بعنوان یک ابزار کلیدی از آن استفاده می نمایند

برخی نظرات بر این باور بوده که برنامه ریزی استراتژیک سه ویژگی را دارا می باشد.

1-     برنامه ریزی از مواردی است که مابیش از هرکار آنرا انجام می دهیم  یعنی تصمیم گیری بر پیش بینی می باشد .

2-     برنامه ریزی هنگامی صورت می گیرید که موقعیتی که سازمان تمایل در آینده دارد با آن دست یابد و در حقیقت با مجموعه ای از تصمیم گیریها مواجه می باشد

3-     برنامه ریزی فرآیندی است که در جهت ایجاد یک و یا چند موقعیت جهت آینده سوق داده شده تا بطور دلخواه اتفاق افتد

4-     برنامه ریزی منعکس کننده ارزشهای حاکم بر جامعه ، توجه به سئوال و نیاز اصلی و اساسی سازمان ، تعیین چارچوبی برای برنامه ریزی و تصمیم گیری مدیریت و دید دراز مدت وتوجه به افق های دور تر سازمان ، ایجا د پیوستگی و انجام در عملیات و اقدامات سازمان در دوره های زمانی طولانی ، فراگیری برنامه ریزی عملیاتی سازمان و آموزشهای لازم و جهت بخشی با آنان می باشد.

راهکارهای استراتژیک را میتوان موارد مشروحه زیر را تلقی نمود

1-     قاعده روی

2-     قاعده شکنی

تفکر استراتژیک  بروشورهای زیر ایجاد می شود

1-     کشف نیاز نهفته ، اساس نوآوری در کسب و کار است

2-     بازخورد و یادگیری از باز خورد

3-     خلق چشم انداز

4-     پیاده سازی در عمل

       5-الگوی تفکر استراتژیک

که الگوی تفکر استراتژیک دارای پنج ویژگی زیر را دارا میباشد

1-     نگرش سیستمی

2-     تمرکز برهدف

3-     فرصت جویی هوشمندانه

4-     تفکر در زمان

5-     زمینه سازی

سازمانها با هم رقیب بوده و در رقابت سازمانی پیروز می شود که استراتژی مناسبی اتخاذ نموده و در طول رقابت با توجه به تغییر شرایط محیط و رقیب و قواعد ، مناسب بودن راهبرد ها و برنامه های خود را برای ادامه رقابت بررسی کند و در صورت نیاز آنها را بازبینی و بازنگری نماید ارزیابی در حوزه مدیریت عملکرد که در طول مدت زمان کوتـاه می توان از آن بهره برد امروزه به روشی برای مدیریت استراتژی تبدیل شده و هرچه وابستگی سازمانها به سرمایه های نامشهود رو به افزایش می گذارد روش ارزیابی به ابزاری برای کنترل راهبرد ها و عملکرد ها در سازمان ها تبدیل می گردد بررسیها در ایران نشان می دهد که حدود 80% از سازمان ها در ایران صرفاً به مرحله تدوین و اتخاذ استراتژی ها در قالب جزوات زیبا و مقالات بسنده نمود و کمتر از حدود 20% دیگر فرصت و جرات اجرای راهبرد ها و برنامه ها ی تدوین شده را می یابند سازمانهای نوع اول پس از تدوین برنامه های خویش با شکست مواجه می شوند که عمده دلایل ناکافی این سازمانها با توجه به محدودیت و موانع به شرح زیر است

1-     مانع مربوط به عدم انتقال استراتژی

2-     مانع مربوط به عدم همسوئی کارکنان با استراتژی

3-     مانع مربوط به عدم تعهد و همراهی مدیران ارشد با استراتژی

4-     مانع مربوط به عدم تخصیص منابع لازم با استراتژی

سیستمهای سنتی ارزیابی عملکرد عمدتاً متکی بر سنجش های مالی بوده و در عصر اقتصاد صنعتی کارآمدی باشند اما در عصر اقتصاد دانش محـور و فن آوری اطلاعات کنونی ارزش آفرینی سازمانها در حوزه های مختلف عملکرد تنها متکی بر دارایی های مشهود آنها نیست ،روشهای سنتی ارزیابی عملکرد عمدتاً دارای نارسائی های مشروحه زیر می باشند

1-     مبتنی بر معیارهای مالی سنجش عملکرد بوده و تک بعدی می باشند

2-     ارزیابی ها اتکای زیادی به اطلاعات مالی داشته و متغیرهای مهمی چون دانش کیفیت ، رضایت مشتری ، نو اوری و خلاقیت ، منابع انسانی و غیره را در نظر نمی گیرند

3-     ارزیابی ها در این سبک مبتنی بر اطلاعات گذشته و تاریخی می باشند

به نظر می رسد موفقیت سازمانها در میزان ارزش و منافعی که سازمان به ذینفعان عرضه نموده و توانمندی سازمان در انتقال این ارزش ها و منافع در کوتاه مدت و بلند مدت در داخل و خارج از سازمان می باشد

ارزیابی عملکرد با استراتژی های سازمان به شاخص های عملکرد قابل اندازه گیری می باشد و شکاف بین ماموریت و راهبرد ها ی سازمان را با سطح عملیات و وظایف کارکنان پر می نماید و بدینگونه فرآیند های سازمان در جهت استراتژی ها همسو شده و منابع به صورت بهینه به برنامه ها تخصیص می یابد و همه اینها به معنای بهبود اثر بخشی سبک مدیریت سازمان است و چهار مفهوم را متجلی می نماید

1-     توازن بین ارزشهای مورد نظر ذینفعان با عوامل ایجاد و انتقال این ارزشها

2-     توازن بین معیارهای مالی و غیر مالی در ارزیابی عملکرد

3-     توازن در نگرش کوتاه مدت و بلند مدت سازمان

4-     توازن بین عوامل درون سازمانی و برون سازمانی

با توجه به این نکته ضروری است که تعداد نگاه ها با توجه به نوع کسب و کار هر سازمانی در تحقق اهداف استراتژیک می تواند متفاوت باشد و البته بهبود کلیه موارد نیز می بایستی مد نظر قرار گیرد، همچنین وجود روابط علت و معلولی بین نگرش در تحقق اهداف استراتژیک سازمان امری بدیهی است بدینگونه که فرا گرفتن و رشد محرک خلاقیت و نواوری و بهبود در بین کارکنان سازمان به وجود می آید و موجب ارتقای سطح کیفیت محصولات و خدمات با ارزش نزد مشتری خواهند شد و در نهایت استمرار این امر رضایت مندی در مشتریان برای سازمان رقم می خورد به عبارت دیگر تحریک توانمند سازی در سازمان از نتایج مورد انتظار می باشد

برای طرح یک برنامه ریزی استراتژیک می توان سه گام اساسی را در نظر گرفت و براساس آن طرح استراتژیک را برنامه ریزی و اجرا نمود

1-     موضوع خود را بعنوان یک سازمان مشخص نمائیم که در حال حاضر کجا هستیم

2- در آیند در نظر داریم چه موضوعی داشته و به کجا باید برویم

3- برای رسید ن به اهداف یک رویکرد بنا کنیم و آنرا را به مرحله اجراء در بیاوریم .

در گام اول وقت کمی صرف برنامه ریزی شده و بعبارتی در این گام برنامه ریزی نقش عمده نداشته و فقط جایگاه وضعیت کنونی سازمان مشخص می شود که در ابتدای کار در کجا قرارداریم

در گام دوم : برنامه ریزی نقش مهمی دارد اما کیفیت تصمیمات برای کامیابی برنامه ریزی استراتژیک تاثیر بسزا دارد

در گام سوم : در خلال این گام گروه استراتژی ها را برای تحقق چشم انداز تدوین می نماید و در طول اجرای این مرحله گروه طراحی تاکتیکی را آغاز نموده که به تحقق طراحی استراتژیک کمک خواهد نمود.

بیانیه ماموریت سازمان که به موجب آن هم سازمان از سازمان دیگر متمایز می شود و آن بیان کننده علت وجودی سازمان می باشد هر ماموریت سازمان دارای ویژگیهای زیر می باشد

1-     سازمان را بدان گونه که هست و آنچه درنظر دارد می توان معرفی نمود

2-     به اندازه ی محدود بوده باشد که بعضی از فعالیتها ی مخاطره آمیز را حذف نمایند و بدان اندازه گسترده و وسیع بوده که نوید رشد خلاق و نوآوری را بدهد

3-     سازمان را از سایر سازمانها متمایز می نماید

4-     بعنوان چارچوبی عمل کند که بتوان بدان وسیله فعالیتهای کنونی و آینده را ارزیابی نماید

5-     به حد کافی واضح و آشکار باشد تا همه اعضای سازمان بتوانند آن را درک نمایند .

اجزای تشکیل دهنده ماموریت سازمان شامل موارد زیر می باشد

1-     مشتریان که کارکنان سازمان و سازمان در برابر آن مسئول می باشد

2-     محصولات یا خدمات و کالائی که در سازمان تولید می شود

3-     بازار ها که محل عرضه کالاو خدمات می باشد

4-     فن آوری شامل فعالیتهائی که سازمان در زمینه اطلاعات ، آموزش و استفاده از تکنولوژی های جدید می نماید

5-     توجه به بقاء رشد و سود آوری که عمر سازمانها طولانی و سودآوری نیز با  افزایش روبرو باشد

6-     فلسفه

7-     ویژگیهای ممتاز

8-     توجه به تصور مردم

9-     توجه به کارکنان

آنچه یک سازمان وظیفه انجام آنرا دارد در آن زمینه برای تدوین استراتژی ها بر مبنای ثبات تری دست پیدا نماید و نیازهائی که سازمان در صدد تامین آن بر می آید می تواند بر اساس آن ماموریت سازمان را به صورت بیانیه مطرح نماید .

تعریف ماموریت  سارمان می تواند آنقدر مهم باشد که سرنوشت سازمان را تعیین می نماید چنانچه ماموریت کلی و مبهم که حاوی و حامل معنی مشخصی نباشد و صرفا جنبه تبلیغاتی عمومی داشته باشد و از ایده آل سخن گوید این ماموریت فاقد کارائی می باشد به عقیده پیتر دراکر عدم وجود یک فلسفه وجودی تنها مهمترین علت شکست های بازرگانی در سازمانهاست .

ماموریت شامل تعریف روشنی از دانه فعلی و مورد انتظار کسب و کار در چند سال آینه می باشد ماموریت نشان دهنده همه نوع کسب و کاری است که سازمان در آن فعالیت می نماید اعضای سازمان بدون داشتن چشم انداز موقعیت از چگونگی تحقق رسالت سازمان آگاهی نخواهد داشت به بیان دیگر رسالت هدف سازمان و یا اینکه چرا سازمان وظایفی را انجام می دهـد مشخص می نماید

در این زمینه تعیین اهداف استراتژیک ، تعیین شاخص های مناسب برای ارزیابی تحقق استراتژیک ، تعیین اهداف کمی برای هر یک ازشاخص ها ، تعیین برنامه ها و اقدامات اجرائی جهت تحقق کمی ضروری می باشد بهر حال این امر موجب بهبود دارائی ها ی نا مشهود نیز خواهد شد بطور کلی در بررسی موضوع می توان به پنج اصل در ارزیابی مدیریت عملکرد و استراتژی سازمانی رسید که قابل توجه می باشد

اصل اول – بسیج هماهنگی سازمان برای تحول توسط رهبران

اصل دوم –توجه به استراتژی به اصطلاحات و برنامه عملیاتی

اصل سوم –همسو سازی تمامی سازمان شامل افراد ، منابع ، برنامه ها و غیره با استراتژی

اصل چهارم  – تبدیل استراتژی به وظیفه روزانه همه کارکنان و مدیران

اصل پنجم  –تبدیل استراتژی به یک فرآیند مستمر

استراتژی سازمان رااز دو دیدگاه درونی و بیرونی نیز می توان مورد بررسی قرارداد که پس از تحلیل موقعیت درونی و خارجی سازمان با چهار استراتژی مواجه می شود 1- تهاجمی 2- رقابتی 3- تدافعی 4- محافظه کارانه می باشد ، موقعیت درونی سازمان با دو قدرت مالی ومزیت رقابتی ارزیابی می گردد و موقعیت بیرونی سازمانی با دو شاخص ثبات محیط و قدرت کسب و کار ارزیابی می گردد.

استراتژی بعنوان مقوله کهن در علوم و فنون نظامی ، مفهومی کم و بیش شناخته شده دارد استراتژی از واژه ای یونانی با معنای ژنرال ارتش مشتق شده و استراتژیست های سازمان نیز حکم ژنرال سازمان را دارند اوایل قرن بیستم این مفهوم کاربرد وسیع تری یافت و حیطه های نوینی را پیدا نمود و به مرور زمان به موزه مدیریت نیز راه یافت تدوین استراتژی نیازمند تفکر استراتژیک بوده که با توسعه تحقیقات در این زمینه نیاز به بهره گیری از اندیشمندان سایر حوزه ها همچون فلسفه ، روانشناسی ، سیاست ، اقتصاد و جامعه شناسی احساس می شوند .

 

برای دستیابی به اهداف نهائی در سازمانها به منظور رقابت با سایر سازمانها باید از استراتژی بهره گرفت استراتژی منطق تجاری را برای سازمان به ارمغان می آورد اگر هدف اینست که سازما ن بهبود پیدا نمایند و عملکرد مطلوبی داشته باشند باید استراتژی را به گونه ای طراحی نمایند که سازمان را به سوی بهترین شدن ، هدایت نماید اگر هدف سازمان ثروت سازی است باید استراتژی را به گونه ای تدوین نمود که سازمان را به سمت سود بیشتر در رقابت با سایر سازمان رهنمون سازد استراتژی معرف کسب و کاری است که شرکت قرار است در قالب آن رقابت نماید باید به استانداردهای رفتاری نیز عمل نمود چنانچه هدف استراتژی در عمل و اجراء نمود پیدا ننماید صرفاً در حد هدف باقی بماند هیچ فایده ای نخواهد داشت برای آنکه به توان استراتژی و هدف را در قالب عمل استفاده نمایند می بایستی ابتدا استانداردهای رفتاری خاصی را تعیین نمود .

 

ارزش ها برای رفتار سازمانی منطقی را ایجاد می نماید منطقی که زیر بنای استراتژی می باشد منطق تجاری که در سمت چپ مغزجای دارد با استراتژی در رابطه می باشد و با استفاده از این منطقه می توان رفتار سازمانی را به گونه ای طراحی نمود که سازمانها بتوانند در بازار به خوبی به رقابت به پردازد منطق احساسی ، اخلاقی و معنوی دو سمت راست مغز جای دارد منطق اخلاقی زیر بنای ارزش ها می باشد آنچه از رفتار سازمانی با اخلاق مربوط می باشد ریشه در این منطق دارد و اصولاً طریقه مناسب برخورد با افراد شیوه صحیح رفتار در جامعه ماموریت به اهداف کلی می باشد که با یک هدف کلی مشترک به یکدیگر پیوند می خورند برای کسب و کار سه استراتژی وجود دارد

1-     استراتژی سهامدار که بر پایه حقوق مالکیت سهامداران شکل می گیرد

2-     استراتژی مدیریتی که بر اساس آن مدیران حق انجام هر کاری را برای دستیابی به نتیجه نهائی دارند

3-     استراتژی سهامداران محدود که بر حسب رضایت صرفاً دو یا سه گروه از سهامداران تاکید دارد

اهمیت استراتژی و هدف کلی در ادبیات رهبری به خوبی نمایان است بسیاری از نظریه های رهبری نیز در این زمینه اتفاق نظر دارند انتخاب یک هدف از میان سایر اهداف از مهمترین وظایف یک مدیر به شمار می رود باید اهداف کلی را با استراتژی ربط داده و ارزشها را در تدوین استراتژی دخالت دهند به هرحال حلقه استراتژی در سازمانها ارزش ها می باشد حلقه ای که منطق تجاری را با منطق اخلاقی را به یکدیگر پیوند می دهند

استراتژی تهاجمی نشانگر اینست که سازمان در بهترین شرایط عملکردی قرارداشته و این توانائی را دارد تا با بکار گیری نقاط قوت خود ، حداکثر استفاده را از فرصت های خود برده و نقاط ضعف را از بین ببرد و جلوی تهدیدهای بیرونی را نیز بگیرد و در چنین شرایطی استراتژیهای نظیر تمرکز ، تنوع ، یکپارچگی و سایرموارد اتخاذ می شوند

در این استراتژی سازمان مجبور است تا ضمن حفظ نقاط قوت کلیدی از قرار گیری در شرایط با ریسک بالا خودداری کند، در چنین شرایطی استراتژی هائی نظیر بهره وری ، افزایش خدمات و سایر موارد مورد استفاده قرار می گیرد

 

تعداد بازدید : 388

ارسال نظر

سوال امنیتی : مجموع دو عدد 6 و 7 =