نقش عوامل فرهنگی در گرایش به کارآفرینی

  • نام نویسنده
  • تاریخ
نقش عوامل فرهنگی در گرایش به کارآفرینی

واقعیت این است که فرهنگ ملی و عوامل سیاسی تاثیر گرایش به کارآفرینی بر عملکرد سازمانی را تعدیل می‌کنند و عوامل تعدیلگر شامل نوع سازمان و عوامل محیطی و نوع استراتژی هستند.
به عبارت دیگر محیط‌های پویا تاثیر مثبتی را بر روابط بین گرایش به کارآفرینی و عملکرد سازمان بر جای می‌گذارد. در صورتی که محیط‌های ایستا تاثیر منفی بر روابط بین گرایش به کارآفرینی و عملکرد سازمانی دارند و در محیط‌های بازار مقرراتی و رسمی رابطه‌ای بین این دو وجود ندارد. همین‌طور در محیط‌های بسیار بی‌ثبات و رقابتی امروزی، موفقیت سازمان‌ها، مستلزم سازگاری هدفمند و انطباق با فرهنگ ملی و عوامل سیاسی و قانونی به‌عنوان دو عامل محیطی و زمینه‌ای است و عوامل فرهنگی، سیاسی و اقتصادی نقش تعدیل‌کننده‌ای بر گرایش به کارآفرینی در سازمان‌ها دارد.

 

 

نویسنده:دکتر حسن عباس‌زاده

http://www.jobportal.ir

همان‌طوری‌که قبلا اشاره شد فرهنگ‌های با فاصله قدرت پایین به دلیل عدم تمرکز، انعطاف‌پذیری، مشارکت و توانمندسازی موجب افزایش گرایش به کارآفرینی(نوآوربودن، ابتکار عمل داشتن و ریسک‌پذیری) می‌شوند. برعکس، فرهنگ‌های با فاصله قدرت بیشتر که سلسله مراتبی و مکانیکی هستند مناسب کارآفرینی برای نوآوربودن، ابتکارعمل داشتن و ریسک‌پذیری نیستند. بنابراین فرهنگ‌های با فاصله قدرت پایین، تاثیر مثبت عوامل سازمانی بر گرایش به کارآفرینی را تشدید می‌کنند. در صورتی‌که فرهنگ‌های با فاصله قدرت بالاتر، تاثیر منفی بر گرایش به کارآفرینی برجای می‌گذارند. تحقیقات از این‌گونه نظریات حمایت می‌کند. به‌عنوان مثال، پژوهشگران دریافته‌اند که موفقیت‌های زیاد فعالیت‌های کارآفرینی نظیر پذیرش ایده‌های جدید از هر منبعی و تحمل ریسک در میان سازمان‌های با بوروکراسی کمتر و فرهنگ‌هایی با ویژگی فاصله قدرت پایین‌تر وجود داشته باشد.
به علاوه، کوریلف تاکید کرده که فعالیت‌های کارآفرینی نظیر توسعه محصول جدید، بیشتر در سازمان‌هایی موفقیت‌آمیز است که بسیار غیرمتمرکز هستند.

هافستد معتقد است که اجتناب از عدم اطمینان پایین تر موجب گرایش بیشتر به کارآفرینی شده و نوآور بودن، ابتکار عمل داشتن و ریسک‌پذیری در شرایطی به‌وجود می‌آید که افراد تا حدی پدیده عدم اطمینان را بپذیرند. برعکس، فرهنگ‌های با اجتناب عدم اطمینان بالاتر(که در جست‌وجوی ثبات و قابلیت پیش‌بینی از طریق جلوگیری از انجام تغییر هستند) مناسب روحیه کارآفرینی نیستند. تحقیقات انجام شده در سطح سازمانی نشان داد که مدیریت استراتژی کارآفرینی، تاکید بر تکنولوژی‌های جدید، تغییرات اساسی و بهبودهای سریع، در فرهنگ‌هایی با اجتناب از عدم اطمینان بالاتر وجود ندارد.

ابعاد گرایش به کارآفرینی نظیر نوآوربودن، ابتکار عمل و ریسک‌پذیری در فرهنگ‌هایی با فردگرایی بالا رشد می‌کند و در هماهنگی با فرهنگ‌های فردگرایی پایین(جمع‌گرا) ظاهر می‌شوند. در چنین شرایطی ارزش‌های کارآفرینی و فرهنگ‌های با فردگرایی پایین، متناسب هم هستند. چنین تناسب ارزشی، مبنای پارادایم تناسب فرهنگ- عمل است. در حمایت از این دیدگاه، محققان ادعا کرده‌اند که میزان موفقیت فعالیت‌های کارآفرینی نظیر نوآوری، ریسک‌پذیری و ابتکارعمل در میان سازمان‌های ژاپنی بالا است که از تیم‌های پروژه‌ای گروه‌های تحقیق و توسعه و بازاریابی، حلقه کنترل کیفیت و تیم‌های توسعه محصول جدیداستفاده می‌کنند و همه اینها جزو ویژگی فرهنگ‌هایی با فردگرایی پایین(جمع‌گرا) هستند. همچنین موفقیت در تولید محصولات جدید در سازمان‌هایی که بر تیم‌های پروژه‌ای و ماتریسی به جای ساختار وظیفه‌ای تاکید می‌کنند، بیشتر است. به‌طور مشابه سایر پژوهشگران معتقدند که نوآوری موفقیت‌آمیز محصولات جدید در سازمان‌هایی که فعالیت‌های تحقیق و توسعه و نیز بازاریابی با یک چشم‌انداز و هدف مشترک انجام می‌شود، بیشتر نمایان می‌شود که ویژگی فرهنگ‌هایی با فردگرایی پایین هستند.

ارزش‌های نوآور بودن، ابتکار عمل داشتن و ریسک‌پذیری مربوط به کارآفرینی با فرهنگ‌های مردسالاری پایین تناسب بیشتری دارد. دشپند، هانت و مورگان تاکید داشتند که شناسایی فرصت‌ها و استفاده از آن از جمله اقدامات افراد کارآفرین محسوب می‌شود و در سازمان‌هایی که کارکنانش ارتباط مستمر و سازنده‌ای با مشتریان، عرضه کنندگان مواد اولیه، رقبا و دیگر موسسات خارجی برقرار می‌کنند، وجود دارد. بنابراین برقراری ارتباطات سازنده بین کارکنان و عوامل خارجی تاثیرگذار بر سازمان، میزان ریسک را از طریق بهبود روابط با ذی‌نفعان و پاسخگویی سریع به خواسته‌ها و نیازهای بازار کاهش می‌دهد که این امر از جمله ویژگی‌های فرهنگ‌های با مردسالاری پایین است. به علاوه، محققان ادعا می‌کنند که تاثیر فعالیت‌های نوآور در فرهنگ‌های با مردسالاری بالا، ضعیف است، بنابراین کارآفرینی به‌عنوان ارزش در فرهنگ‌های با مردسالاری پایین در مقایسه با مردسالاری بالا بیشتر دیده می‌شود. در جدول زیر ابعاد فرهنگی چهارگانه هافستد تبیین شده است.

در حالت کلی، برای رشد کارآفرینی یک سیستم سیاسی مورد نیاز است که ویژگی‌هایی نظیر آزادی انتخاب، رعایت حقوق فردی، قوانین دموکراتیک و نظارت بر عملکرد دولت را داشته باشد(فریدمن). به علاوه اقدامات دولت بر فرصت‌های کارآفرینی بسیار تاثیرگذار است به‌خصوص میزان توسعه کارآفرینی مستقیما با مقررات جامعه و سیاست‌های تخصیص پاداش دولت ارتباط دارد(بامول). دولت‌ها از طریق حذف موانع ورود به کسب‌وکار جدید، نقایص بازار و نیز مقررات غیرضروری می‌توانند از اثربخش بودن عملکرد بازار اطمینان حاصل کنند.

به علاوه دولت از طریق تامین مالی، تحقیق و توسعه نوآورانه و با ریسک بالا، حمایت از برنامه‌های تولیدی، سیاست آزادسازی تجارت، اجرای سیاست انضباط مالی، افزایش بهره‌وری نیروی انسانی، مقررات‌زدایی و خصوصی‌سازی موسسات دولتی می‌تواند حمایت خود را از فعالیت‌های مربوط به کارآفرینی نشان دهد(موریس).
 به منظور رشد کارآفرینی ضروری است که نهادهای قانونی و نظارتی نحوه همکاری موسسات با یکدیگر، تضمین قراردادهای کاری و حق مالکیت فکری، تشویق رقابت و محدود کردن اقدامات انحصارطلبانه را مشخص کنند. اینها ریسک‌پذیری را تشویق می‌کنند و موانع توسعه محصولات و فرآیندهای کاری جدید را از بین می‌برند.

تعداد بازدید : 128

ارسال نظر

سوال امنیتی : مجموع دو عدد 3 و 1 =